تبليغاتX
اولین مطالعه من در علم ادیان

اولین مطالعه من در علم ادیان

تلاش برای فهم مقدماتی ادیان بر اساس کتاب " آشنایی با ادیان بزرگ " تالیف دکتر حسین توفیقی

أ أنتم أ شد خلقا أم السماء

بسم الله الرحمن الرحیم



أ أنتم أشد خلقا أم السماء  بناها


آیا آفرینش شما


مشکلتراست


یا آفرینش آسمان


که خداوند آن را


بنا کرد ؟


سوره نازعات ، 27


خیام اگر  ز باده   مستی ،  خوش  باش


با ماهرخی اگر نشستی  ،  خوش باش



چون عاقبت  هستی  ما   نیستی است


انگار که نیستی چو هستی خوش باش



این (پایین ) عکس هایی گذاشته ام که

فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است.

عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. 

كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان

نوشته است.


 فضا پیمای وویجر 1


دوباره به این نقطه نگاه کنید.




در قسمتی از این کتاب می خوانیم:


همین جاست.

خانه اینجاست.

ما اینجاییم.

تمام کسانی که دوستشان داریم٬

تمام کسانی که می شناسیم٬

تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان

شنیده ایم٬

تمام کسانی که وجود داشته اند٬

زندگی شان را

در اینجا سپری کرده اند.

برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین

نقطه جمع شده است.

هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که

آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬

تمامی شکارچیان و صیادان٬

تمامی قهرمانان و بزدلان٬

تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬

تمامی پادشاهان و رعایا٬

تمامی زوج های جوان عاشق٬

تمامی پدران و مادران٬

کودکان امیدوار٬

مخترعان و مکتشفان٬

تمامی معلمان اخلاق٬

تمامی سیاستمداران فاسد٬

تمامی «ابرستاره ها»٬

تمامی رهبران کبیر،

تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ ما٬آنجا

زیسته اند٬

در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل

اشعه

خورشید شناور است.

زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است.

به رودهای خون که توسط

امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬

البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید.

این خونریزان٬اربابان لحظاتی

از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند.

به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان

گوشه ای از این نقطه٬

توسط ساکنان گوشه

دیگر(که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم

بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬

چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬

چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.

تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی

حس خود مهم بینی بی پایان ما٬

توهم اینکه ما

دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬

به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود.

سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی

کهکشانهاست.

در این تیرگی و عظمت بی پایان٬

هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا

ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی

شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت

زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده

نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند.

مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید

یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی

پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه

ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می

سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬

غرور ابلهانه

و نابخردانه نوع بشر

را در دنیای کوچکش به

نمایش نگذارد. برای من٬

این تصویر ، تاکیدی است

بر مسئولیت ما

در جهت برخورد مهربانانه تر ما با

یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن

این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون

شناخته ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 21:0  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادیانی که خاستگاه آنها چین و ژاپن است


چين و ژاپن




 

كنفوسيانيسم


كنفوسيوس (Confucius) حكيم و سياستمدار چينى

آيين تازه اى براى مردم چين آورد كه با وجود مقبوليت

عامه ، پس از چندى از رونق افتاد و جاى خود را به آيين

بودا داد.

 سرگذشت كنفوسيوس


در حدود سال 551 ق .م . در ايالت لو (Lu) در چين ، در

خاندان كونگ (Kung) فرمانرواى تسو (Tsow) كودكى

به دنيا آمد كه او را چيو (Chiu) ناميدند. وى در سه

سالگى پدر خود را از دست داد و اين در حالى بود كه

آن فرمانروا هيچ ميراثى براى زن و يگانه فرزند خود

باقى نگذاشته بود. كودك نزد مادر رشد كرد و

آموزگارانش هوش او را مى ستودند و آينده درخشانى

را براى او پيش بينى مى كردند. نوزده ساله بود كه

وزير اعظم آن منطقه سرپرستى مزرعه ها را به او

سپرد. وى در كنار اين منصب دولتى به مطالعات و

تحصيل هنر ادامه داد و دانشمندان براى كسب علم و

كمال نزد او حاضر مى شدند. مردم او را كونگ فوتسه

(Kung-futze) يعنى كونگ فيلسوف مى ناميدند كه ما

آن را كنفوسيوس تلفظ مى كنيم .


كنفوسيوس زندگى پر ماجرايى داشت و علاوه بر تعليم

شاگردان ، به كارهاى حكومتى نيز مى پرداخت و در

پنجاه سالگى به وزارت دست يافت و مقام او در زمانى

كوتاه بالا رفت و وزير اعظم شد. توانايى وى در مديريت

كشور حسادت رقيبان را برانگيخت . از اين رو، پس از

چندى از مناصب حكومتى كناره گيرى كرد و تنها به

تربيت شاگردان پرداخت .


سرانجام هنگامى كه به سال 479 ق .م . مرگ به

سراغ وى آمد، از عدم موفقيت كامل خويش اندوهگين

بود، ولى شاگردان و يارانى از خود باقى گذاشت كه

پيام او را به همه رساندند.

 آثار


كنفوسيوس در سالهاى آخر عمر خود كتابهايى نوشت

كه جزء ادبيات كلاسيك چين شد. كتابهاى وى عبارتند از:

1- شوچينگ (كتاب تاريخ )؛
2- شى چينگ (كتاب شعر)؛
3- لى چى (كتاب شعائر)؛
4- اى چينگ (كتاب تبديلات )؛
5- چون چيو (سالنامه بهار و پاييز).


چهار كتاب نخست گزيده اى از سخنان پيشينيان را نيز در بردارد، ولى

سراسر كتاب پنجم از خود اوست .

تعاليم

تعاليم كنفوسيوس تركيبى

بود از اصول اخلاقى ، سياست مدن و مقدارى مسائل دينى . وى معتقد

بود كه اجداد مردم طبق قاعده لى (Li) زندگى مى كردند و از اين رو، از

انواع نيكيها و بركات برخوردار بودند، ولى مردم زمان وى بر اثر رها كردن آن

شيوه ، از آن امور محروم مانده اند. لى از ديدگاه كنفوسيوس معانى

مختلفى داشت و براى پاكى ، ادب ، تشريفات و عبادت به كار مى رفت .

وى معتقد بود با پيروى از لى هر چيزى بسامان مى آيد و جامعه آرمانى

تشكيل مى شود.

اصول اخلاقى

وى پنج رابطه را مطرح كرد كه هرگاه

درست باشند، همه چيز درست مى شود:

1- مهربانى در رابطه ميان پدر و پسر؛

2- لطف برادر بزرگتر به برادر كوچكتر و تواضع برادر كوچكتر در مقابل برادر

بزرگتر؛

3- عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر؛

4- علاقه مندى زبردستان به زيردستان و اطاعت زيردستان از زبردستان ؛

5- مهربانى فرمانروايان به رعايا و وفادارى رعايا به فرمانروايان .


كنفوسيوس در مورد آرمانشهر و رابطه شهريار با رعايا تعليم مى داد كه

هرگاه كشور نيز مطيع قانون مى شوند. وى درباره انسان كامل نيز سخن

گفت و صفات پنجگانه وى را چنين نشان داد: عزت نفس ، علو همت ،

خلوص ‍ نيت ، شوق به عمل و خوش رفتارى .

  مناسك

گر چه كنفوسيوس قبل از هر چيز يك معلم اخلاق بود و بيش از اين

ادعايى

نداشت ، مردم در تعاليم او روح معنويتى مشاهده كردند كه وى را مثل

اعلاى ديندارى به حساب آوردند. دينى كه او مطرح مى كرد بسيار ساده و

به دور از مسائل ماوراءالطبيعه بود و بيشترين سعى وى در آن بود كه خود

را با عبادات و مناسك موجود زمان خويش وفق دهد. او مى گفت خاقانهاى

اعصار گذشته مردمى سعيد و نيكبخت بوده اند؛ زيرا اولاد و اعقابى چند از

ايشان بر جاى مانده بودند كه مراسم قربانى و عبادت و احترام را درباره

آنها بعد از وفات به دقت انجام مى دادند.


پيروان و رقيبان


شاگردان

كنفوسيوس كه گفته مى شود هفتاد تن بودند، به سراسر كشور چين

رفتند و به تعليم حاكمان و صاحب منصبان مشغول شدند و گروهى از آنان

نيز گوشه گيرى را برگزيدند. تعاليم اين حكيم به وسيله شاگردانش تا يكى

دو نسل پس از وى گسترش يافت . با ضعيف شدن نظام سلطنتى فئودال

و پديد آمدن مكاتب فلسفى رقيب ، نشر انديشه هاى وى با مشكل روبرو

شد. هر يك از اين مكاتب به گونه اى انديشه هاى حكيم را مورد حمله قرار

مى داد. در اين گير و دار، پيروزى گاهى از آن مكتب كنفوسيوس و گاهى

از آن مكاتب رقيب بود تا اينكه با ورود آيين بودا به چين ، نزاع به نفع اين

آيين پايان يافت و انديشه هاى كنفوسيوس تا اندازه اى در حاشيه قرار

گرفت . با اين وصف ، شهرت و عظمت وى پيوسته در چين حضور داشته

است .

دين رسمى


فرمانروايان چين در دورانهاى مختلف همواره

كنفنوسيوس را حرمت مى نهادند و رسما او را بزرگترين حكيم مى

شناختند و به روان او اداى احترام مى كردند. قربانى كردن نزد آرامگاه او از

زمان شاگردانش معمول بود، ولى نخستين پادشاهى كه به اين كار اقدام

كرد كائوتسو ناميده مى شد كه در سال 195 ق .م . پس از زيارت آرامگاه

وى ، قربانى گذارند.پس از وى ، پادشاهان ديگر اين رسم را ادامه دادند و

قربانيها و هدايايى تقديم روح حكيم كردند. از سال 1911 اداى احترام

رسمى و دولتى به روح كنفوسيوس به تدريج ترك شد. پس از چندى ،

دولت چين براى احياى افكار وى به عنوان يك متفكر در رديف نيوتون و

پاستور اقدام كرد، ولى پس از انقلاب كمونيستى چين به سال 1945،

مبارزه شديدى با انديشه هاى وى آغاز شد و كمونيستها او را كسى

معرفى كردند كه در مقابل توده هاى زحمتكش ، از طبقه اشراف حمايت

كرده است .

تائوئيسم

مكتب تائو / دائو (Taoism)به لائوتسه (tse_lao)

حكيم (متوفاى 517 ق .م ) منسوب است . در اينكه آيا وى وجود خارجى

داشته است يا صرفا يك شخص افسانه اى است ، ميان دانشمندان

اختلاف وجود دارد. به گونه اى كه از سنت به دست مى آيد وى در سال 604

ق .م . در چين به دنيا آمد و مدتى در دربار پادشاه سمت بايگان داشت .

وى پس از چندى شغل خود را رها كرد و براى پرداختن به صفاى روح از

همه امور حتى كسب علم دست كشيد و در خانه خود ماند. مردم درباره

او كنجكاو شدند و براى آگاهى از انديشه هاى وى به ديدار او شتافتند.

گفته مى شود كنفوسيوس نيز به ديدار وى رفت . وى از مراجعات مردم

خسته شد و بدين جهت از سرزمين خود مهاجرت كرد. يكى از دروازه بانان

شهر او را در حال عزيمت ديد و از خواهش كرد كه به وى چيزى بياموزد.

لائوتسه در كنارى ايستاد و رساله اى را به او املا كرد كه تاكنون باقى

است و نام آن تائوته چينگ يعنى رساله تائو و خاصيت آن ، است . اين

رساله شامل سخنان كوتاهى است كه معناى بعضى از آنها روشن

نيست . رساله را به دروازه بان داد و از آنجا عبور كرد و ديگر خبرى از او باز

نيامد. برخى گفته اند وى در سال 517 ق .م . درگذشت .


كسانى كه لائوتسه را شخصى افسانه اى مى دانند، مى گويند فلسفه

منسوب به وى از زمان كنفوسيوس قديمتر است و رساله ياد شده نيز قبلا

وجود داشته است .

لائوتسه و فلسفه تائوته چينگ

رساله منسوب به

لائوتسه محصول انديشه يك تن نيست ، بلكه در طول قرون حك و

اصلاحاتى در آن صورت گرفته است ، اما بيشتر محتويات آن از قرن چهارم

قبل از ميلاد است .


از ديدگاه فيلسوفان قديم چين هر گونه فعل و انفعالات جهان تحت تاءثير

نظامى است كه تائو ناميده مى شود. تائو در زبان چينى به معناى راه

است و در اصل به بستر رودخانه اطلاق مى شده است . مى شده است

. پيروان اين فلسفه براى تحولات جهان قانونى ثابت مانند بستر رودخانه

قائل بودند و مى گفتند تائو آغاز و انجامى ندارد و پس از پديد آمدن جهان

مادى ، تائو نيز براى ايجاد تناسب ، در آن جريان يافته است . از اين رو،

واژه تائو به كاسموس (cosmos) يونانى كه به معناى تناسب است ،

نزديك مى شود. يونانيان جهان را كاسموس مى ناميدند.


در رساله تائوته چينگ آمده است كه هر گاه اشياء در بستر طبيعى خود

سير كنند با كمال تناسب حركت خواهند كرد؛ زيرا اين حركت با تائو

هماهنگ است ، ولى هر گاه چيزى از بستر طبيعى منحرف شود تناسب

خود را از دست مى دهد. هدف نهايى انسان بايد آن باشد كه خود را با

تائو هماهنگ كند.

چوانگ تسه و مقالات او

چوانگ تسه پس از

لائوتسه ، معروفترين فيلسوف تائوئيسم است و گفته مى شود وى در

قرن چهارم قبل از ميلاد تعاليم استاد فرضى خود، لائوتسه را نشر داده

است . به اين حكيم سى و سه مقاله نسبت داده اند كه بسيارى از آنها

قطعا از اوست . وى تحولات جهان را به شكل دورانى ترسيم مى كرد و

معتقد بود كه اضداد بر يكديگر تاءثير مى گذارند و از ميان مى روند. او

معتقد به نيست خير و شر بود و براى بيان انديشه هاى خود از تمثيلهاى

بسيارى استفاده مى كرد.

دين رسمى

براى نخستين بار در سال 165م . يكى از پادشاهان چين معبدى به نام

لائوتسه بنا كرد و هداياى تقديم

داشت ، ولى تائوئيسم پيشرفت چندانى نكرد تا آنكه در قرن هفتم ميلادى

اين آيين در چين رسميت يافت . در آن زمان آيين بودا و مكتب كنفوسيوس

در چين پيشرفت كرده بودند. افرادى به اين عنوان كه آيين بودا از كشور

هندوستان به چين سرايت كرده و يك آيين بومى نيست ، به ترويج

تائوئيسم پرداختند. آنان آداب و رسومى را بنا نهادند و براى چيزهاى

مختلف خدايانى را مطرح كردند. با اين حال ، اين آيين در چين پيروان

اندكى داشت و كم كم از صحنه بيرون شد. با آنكه دولت كمونيستى چين

با افكار مذهبى شديدا مبارزه مى كند، هنوز هم افرادى به جنبه هاى

جادويى اين آيين علاقه دارند.

شينتو

شينتو(Shinto)يعنى طريقه خدايان ،


آيين باستانى ژاپن است . اين آيين الهه خورشيد به نام

اماتراسو(Amaterasu) را نگهبان سرزمين اجدادى مى داند و خاندان

سلطنتى را از نسل اين خدا و تجسم وى مى شمارد.

سابقه اجتماعى

آيين مهاياناى بودايى در حدود سال 552 م . به ژاپن وارد شد و

پس از برخورد با شينتو، سرانجام بسيارى از عناصر بودايى را به مذهب

شينتو منتقل كرد. پرستش خدايان ملى و امپراطور، كرنش و قربانى براى

مردگان و وطن پرستى از آداب اين آيين است . نوعى فتوت به نام

بوشيدو(Bushido)يعنى طريقه دلاوران كه تا اندازه اى از آيين زن الهام مى

گرفت ، جوانمردى و مقاومت براى شرف را الزام مى كرد. بر اين اساس ‍

سربازان هنگام شكست ، طى مراسمى با يك خنجر مخصوص كه در

سراسر عمر آن را همراه داشتند، شكم خود را پاره مى كردند و شهيد راه

وطن شدند. آيين شينتو نيز بارها نوسازى شده است و پرستش امپراطور

از سال 1946 توسط خود وى منسوخ گرديده است . اكنون در ژاپن اين

آيين در كنار آيين بودا به حيات خود ادامه مى دهد.

كتابهاى شينتو

درآيين شينتو كتابهايى يافت مى شود كه آداب و سنن گذشتگان را در بر

806

دارد. اين كتابها در زمانهاى مختلف تهيه شده و يكى از آنها كه در سالم . نوشته شده ، داستانهاى كهن را در دفاع از طبقه روحانيون نقل مى

كند. كتاب ديگرى از قرن دهم است كه فهرستى از عبادات و مناسك و

رسوم شينتو، بويژه آداب پرستش امپراطور را شرح مى دهد.

ريوبو

سرانجام ، آيين بودا در ژاپن در قرن هشتم ميلادى كاملا رواج يافت و

مقامات كشور آن را پذيرفتند. در آن زمان لازم شد كه ميان آيين بومى و

قديم شينتو از يك سو و آيين بيگانه و نورسيده بودايى از سوى ديگر

تلفيقى صورت گيرد. در آن هنگام برخى از روحانيون بودايى اعلام كردند در

مكاشفات خود دانسته اند كه خدايان باستانى ژاپن در حقيقت هر كدام

بودى ستو بوده اند و آنجا ظهور كرده اند. همچنين گفتند اماتراسو يعنى

خداى خورشيد همان ظهور كامل بودا در كشور ژاپن بوده است . اين

مكتب را ريوبو، يعنى شينتوى تركيبى ناميدند و به تبليغ آن پرداختند. بدين

شيوه آيين شينتو نوسازى شد و احيا گرديد.

دين رسمى

حدود نه قرن

بعد، در قرن هفدهم برخى از رهبران دينى گفتند خوب است آيين شينتوى

قديم احيا گردد و سرانجام در سال 1868 تحول تازه اى در حيات اجتماعى

مردم ژاپن پيش آمد و با تردد مسافرانى از آمريكا به ژاپن ، در اين كشور به

روى جهانگردان باز شد. چندى بعد امپراطور ژاپن شينتو را دين رسمى

اعلام كرد و دستور داد نشانه هاى آيين بودا را از آن آيين بزدايند. اين كار در

آغاز با فشار انجام گرفت ؛ زيرا مردم هنوز هم به آيين بودا علاقه مند بودند.

سرانجام در قانون اساسى سال 1889 حق آزادى مطلق دين براى تمام

مردم ژاپن به رسميت شناخته شد، ولى دولت جانب آيين شينتو را مى

گرفت .


آيين دولتى شينتو تا سال 1945 كه آمريكا ژاپن را بمباران اتمى كرد و اين

كشور به اشغال آمريكا در آمد، ادامه داشت و تعاليم آن به گونه اى بود كه

جوانان را در مقابل نفوذ تمدن غربى مقاوم مى ساخت . از سال 1945 به

بعد، انجام دادن مراسم اين آيين اختيارى شده است .


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:32  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادامه ادیان هندوستان ، بخش پنجم و پایانی ، سیکیسم

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

ادامه ادیان هندوستان ، آیین سیک

بخش پنجم و پایانی از بحث هند


آيين سيك

انشعابات تازه ترى نيز در آيين هندو وجود دارد كه آيين

سيك (Sikh) يعنى شاگرد، معروفترين آنها است .

برخورد اسلام و هندوئيسم در هندوستان در دورانهاى

گوناگون مذاهب التقاطى چندى را پديد آورده است .

يكى از عرفاى بزرگ مسلمان به نام كبير (1518-1440)

توحيد اسلامى را با برخى عقايد هندويى در آميخت و

سيكها به تجارت گرايش دارند و افرادى از آنان به

سراسر جهان مهاجرت كرده و به بازرگانى مشغولند.

همچنين افرادى از ايشان به زاهدان و تهران آمده اند و

در اين دو شهر معبد (گورودواره ) دارند.


 سرگذشت نانك  NANAK

بنيانگذار آيين سيك به نام گورو نانك به سال 1469 در

خانواده اى از طبقه كشاترياها در يكى از روستاهاى

لاهور به دنيا آمد.

او از عرفاى مسلمان و هندو استفاده كرد. سپس به

كشورهاى اسلامى و زيارت مكه معظمه

رفت و سرانجام آيين سيك را كه آميزه اى از هندوئيسم

و اسلام است ، تاءسيس كرد و در سال

1539 درگذشت .


پس از گورو نانك ، 9 گوروى ديگر يكى پس از ديگرى

برخاستند و اينك فهرست اسامى 10 گوروى سيكان و

تاريخ تولد و وفات ايشان :


1- گورو نانك (1469-1539)؛

2- گورو انگد (1504-1552)؛

3- گورو امر داس (1479-1574)؛

4- گورو رام داس (1534-1581)؛

5- گورو ارجن (1563-1606)؛

6- گورو هر گوبيند (1595-1644)؛

7- گورو هرراى (1630-1661)؛

8- گورو هرى كريشن (1656-1668)؛

9- گورو تيغ بهادر (1621-1675)؛

10- گورو گوبيند سينگ (1666-1708).


 تعاليم

نانك خداى يكتاى جهان را حق ناميد. وى مى گفت خدا

به هر نامى كه خوانده شود فقط او قادر متعال و حق

است .

سعادت و وصول به نيروانا همان استغراق در

ذكر حق است . وى مايا يا صورت وهمى جهان را كه در

دين هندو آمده است ، پذيرفت و گردونه تناسخ و قانون

عمل و عكس ‍ العمل را تا حدودى قبول كرد. نانك

خوردن گوشت را براى پيروانش مباح دانست ، رياضت و

بت پرستى را ممنوع كرد، نظام طبقاتى و تعدد زوجات

را هم حرام شمرد.


 آثار مذهبى

پنجمين رهبر سيكان كه گورو ارجن خوانده مى شود،

معبدى از طلا در شهر امريتسار هندوستان بنا كرد و

كتابى به نام گرانت صاحب (Sahib Granth) نوشت كه

مهمترين كتاب مقدس آيين سيك است .


 تاريخچه سياسى سيكها

سيكها در زمان دهمين رهبر خود به نام گورو گوبيند

سينگ بيعتهايى را براى امور سياسى مرسوم كردند و

افرادى جنگجو شدند و از آن هنگام نام خالصه يعنى بى

آلايش ، بر خود نهادند. آنان براى خود پنج شعار قرار

دادند كه هر يك در زبان پنجابى با حرف ((ك )) شروع

مى شود:


1- كس : باقى گذاشتن موى سر و صورت ؛

2- كونكا: همراه داشتن شانه ؛

3- كاچك : پوشيدن زير شلوارى كوتاه ؛

4- كارا: داشتن دستبند (النگوى ) آهنين ؛

5- كاندا: حمل شمشير يا خنجر فولادين .

سيكها با يكديگر بسيار متحدند و براى تشكيل كشور

مستقل به شدت مبارزه مى كنند. ترور خانم گاندى

نمونه اى از فعاليتهاى سياسى اين قوم است . آنان

تبليغات مذهبى نيز دارند و كتبى هم در اين باب به

زيانهاى ديگر و از جمله فارسى منتشر كرده اند.

كتابنامه
1- الدنبرگ ، هرمان ، فروغ خاور، ترجمه بدر الدين كتابى ، تهران : انتشارات اقبال ، 1373.
2- اوپانيشادها.
3- بهار، مهرداد، اديان آسيايى ، تهران : نشر چشمه ، 1375.
4- بهگود گيتا.
5- پاشايى ، ع .، بودا، تهران : كتابخانه طهورى ، 1347.
6- حكمت ، على اصغر، تاريخ اديان ، تهران : انتشارات ابن سينا، 1345.
7- زرين كوب ، عبدالحسين ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، 1375.
8- شايگان ، داريوش ، كتاب اديان و مكتبهاى فلسفى هند، تهران : انتشارات دانشگاه تهران : 1346.
9- گرانت صاحب .
10- ناس ، جان بى .، تاريخ جامع اديان ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1370.
11- وداها.
12- هيوم ، رابرت اى .، اديان زنده جهان ، ترجمه عبدالرحيم گواهى ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1373.
13- Conze, Edward, Buddhism: Its Essence and Developement, New York: Harper & Brothers,1959
14- Dubois, Abbe, Hindu Manners, Customs and Ceremonies, Oxford: Oxford University Press, 1906

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:42  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادامه ادیان هندوستان ، بخش چهار ، بودیسم

 به نام خداوند بخشنده مهربان

ادامه ادیان هندوستان

بخش چهار


بوديسم یا آیین بودا


آيين بودا از شاخه هاى كيش هندوست . اين آيين از

 هندوستان بيرون آمده و سراسر مناطق خاورى را در

 نورديده است و به علت داشتن انديشه هاى عرفانى
 
لطيف و گسترش در مناطق پرجمعيت جهان ، پيروان

 زيادى دارد و اخيرا به اروپا و آمريكا نيز سرايت كرده

 است .


 سرگذشت بودا

بودا (Buddha) به معناى بيدار لقب گوتاماشاكيامونى

(Sakya Gautama-muni) بنيانگذار مكتب اصلاحى

بوديسم است . به عقيده بوداييان وى كه فرزند پادشاه

شهر كاپيلاوستو (Kapila-vastu) در شمال هندوستان

بود،

در حدود سال 563 ق .م . به دنيا آمد و در آغاز سيدارتا (Siddhartha) يعنى كامياب ناميده مى شد. ستاره شناسان پيشگويى كرده بودند كه اين شاهزاده پس از مشاهده نمونه هاى بيمارى ، پيرى و مرگ و برخورد با يك رياضت كش دنيا را ترك خواهد كرد و به رياضت روى خواهد آورد. بدين سبب پدرش ‍ دستور داده بود وى را به دور از ناملايمات زندگى بشرى و در ناز و نعمت پرورش دهند و مراقب رفتار و كردار او باشند. شاهزاده با دختر عمويش ‍ يشودهرا (Yasodhara) ازدواج كرد و داراى پسرى به نام راهولا (Rahula) شد. وى در 29 سالگى پس از مشاهده موارد مذكور، شبانه از كاخ و تنعمات آن گريخت و تحت ارشاد فردى به نام آلارا (Alara) زندگى راهبان را برگزيد و پس از شش سال رياضتهاى سخت و سنگين در جنگلها سرانجام هنگامى كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نوميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تاءمل و تفكر و مراقبت معنوى روى آورد. جهاد اكبر او نيز شش سال طول كشيد و پس از آن با هفت هفته توقف زير درختى كه بعدا درخت بيدارى ناميده شد، با مارا (Mara) يعنى شيطان ويرانگر مبارزه كرد و در نهايت به حقيقت دست يافت و بوداى دوره كنونى شد. به عقيده بوداييان در دورانهاى پيشين جهان نيز تعدادى بودا آمده اند. هر يك از اين بوداها قبل از ظهورشان بودى ستو (Bodhi-sattva) خوانده مى شود، يعنى كسى كه به معرفت كامل دسترسى دارد يا بوداى بالقوه است .

بودا در مدت 40 سال با مسافرتهاى فراوان ، آيين خود

را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با

افراد مختلف ، به اصلاح نفوس و تربيت شاگردانى

همت گماشت كه برجسته ترين آنان پسر عمويش آنندا

(Ananda) بود. وى سرانجام در هشتاد سالگى در

حدود سال 483 ق .م . به نيروانا پيوست .

داستان زندگى شگفت آور بودا از قديم الايام جذابيت

داشته و به همين دليل اين داستان دينى به زبانهاى

گوناگون ترجمه و در سراسر جهان منتشر شده است .

نقل عربى آن با اضافاتى از فرهنگ سريانى ، به عنوان

داستان بلوهر و يوذاسف بين مسلمانان رواج پيدا كرد.


 تاءسيس نظام

انديشه هاى اصلاحى بودا در مخالفت با تعصبهاى

برهمنان بود و اختلافات طبقاتى را باطل مى شمرد.

تعاليم اخلاقى وى در مجموعه هايى مانند ترى پيتكا

(Tri-pitaka) يعنى سه سبدگرد آمده است . اين تعاليم

كه بر آيين هندو پايه گذارى شده است ، ترك دنيا،

تهذيب نفس ، تاءمل ، مراقبه و تلاش ‍ براى رهايى از

گردونه زندگى پر رنج اين جهان را توصيه مى كند و

براى وصول به نيروانا اهميت زيادى قائل است و مفهوم

آن را توسعه مى دهد. آيين بودا در قرون بعدى بخش

عمده اى از خاك هندوستان را تسخير كرد و در

كشورهاى همسايه نيز گسترش يافت . در قرون هشتم

و نهم ميلادى ، دو تن از دانشمندان آيين هندو را

نوسازى كردند و بر اثر آن ، آيين بودا اندك اندك از

هندوستان برچيده و آيين هندو جانشين آن شد، اما

اشكال گوناگون آن در خاور دور و مناطق ديگر گسترش

يافت .


 فلسفه بودا


هنگامى كه بودا به حقيقت دست يافت ، ابتدا به شهر

بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را كه از وى روى برتافته

بودند، بيابد. او مى انديشيد كه اين پنج تن مانند وى در

جستجوى حقيقتند و تعليم دادن ايشان از ساير مردم

آسانتر است .

و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان

بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى

گويند.

هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند:

((اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از

رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم

.))

اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از

او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند:

((سرانجام ، حقيقتى را كه مى جستى ، يافتى ؟))

بودا گفت : ((آرى ، آن را يافتم .))


راهبان گفتند: ((پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز

هستى چيست ؟)) بودا پرسيد: ((آيا شما به كارما

يعنى قانون كردار ايمان داريد؟)) گفتند: ((آرى .)) بودا

گفت : ((پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى

از حقيقت است . از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد.

اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر

بر اين قانون استوار است .))

گفتند: ((اين كه تازگى ندارد.)) گفت : ((اگر چنين است

قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست .))

راهبان پرسيدند: ((چگونه ؟)) بودا پاسخ داد: ((زيرا آب

هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و

يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم

دعا كنيم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ

گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى

شود كه همه چيز بر آنها استوار است . از اين رو، كارى

كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى

براى خدايان نيز سودى ندارد.))


آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: ((اگر اين

سخن درست است ، كتاب وداها كه به مردم راه و

رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و

برخلاف گفته پيشوايان دينى ، من اعلام مى كنم كه

وداها مقدس ‍ نيستند.))راهبان از اين جراءت بسيار

شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: ((تو مى گويى

برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون

تقسيم نكرده است ؟)) پاسخ داد: ((اصلا من باور ندارم

برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.))

آنان پرسيدند: ((پس جهان ساخته كيست ؟)) بودا

پاسخ داد: ((به نظر من جهان ابدى است و آغاز و

انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز

كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و

فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه

آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى

منجر نمى شود.))

 اخلاقيات

سرانجام راهبان از بودا پرسيدند: ((پس راه درست كدام

است ؟)) پاسخ داد: ((راه ميانه ، ميان لذت و رنج است

كه از راه هشتگانه به دست مى آيد. راه هشتگانه

هشت قانون بزرگ زندگى را مى آموزد:


1- پرهيز از آزار جانداران ؛

2- پرهيز از دزدى ؛

3- پرهيز از بى عفتى ؛

4- پرهيز از دروغ ؛

5- پرهيز از مستى ؛

6 پرهيز از بدگويى ؛

7- پرهيز از خودخواهى ؛

8- پرهيز از نادانى ؛

9- پرهيز از دشمنى .

ولی این که نه تا شد ... !؟

 فرقه هاى بودايى

آيين بودا سه فرقه دارد:

1- مهايانا (Maha-yana) يعنى چرخ بزرگ ، آيين

شمالى كه در چين


رواج دارد. اين شعبه اى آيين بودا با طيفهايى از

اعتقادات و سنن كنفوسيوس و لائوتسه در چين و

شينتو در ژاپن در آميخته است .


مهایانا ( چرخ بزرگ ) قسمت نارنجی نقشه و

هینایانا ( چرخ کوچک ) قسمت زرشکی رنگ را در بر گرفته است

در این نقشه قسمت صورتی رنگ فرقه جدیدی به نام "وجرایانا"

مشخص شده که انشعابی از فرقه مهایانه می باشد


يكى از آداب آن كه به سانسكريت دهيانا (Dhyana)

يعنى تاءمل ، به چينى (Chang) و به ژاپنى زن (Zen)

خوانده مى شود، شهرت جهانى دارد.


2- هينايانا (Hina-yana) يعنى چرخ كوچك ، آيين جنوبى

كه در سرى لانكا (سيلان ) و كشورهاى جنوب شرق

آسيا مشاهده مى شود. پيروان چرخ كوچك آيين خود را

تراوادا (Theravada) يعنى آيين نياكان و بزرگان مى

خوانند و كتب دينى آنان به زبان پالى است .


3- وجريانا (Vajra-yana) يعنى چرخ الماس . اين فرقه

در تبت وجود دارد و آيين بودا را با سحر و كهانت و توتم

پرستى در آميخته و تشكيلاتى نيرومند براى خود پديد

آورده است . آيين مذكور لامائيسم (Lamaism) نيز

خوانده مى شود و عنوان رهبر مذهبى مقتدر آن دالائى

لاما (Lama Dalai) به معناى رئيس درياگونه است .

دالایی لامای معاصر ، رهبر فرقه "وجرایانا " در تبت


تبت در چین

از چيزهاى جالب توجه اين فرقه آن است كه هنگامى

كه رهبر مذهبى آن وفات يابد، راهبان براى پيدا كردن

جانشين وى به جستجوى كودكى مى پردازد كه در

لحظه درگذشت رهبر به دنيا آمده باشد. سپس اين

كودك را با توجهات ويژه پرورش مى دهند. وى پس از

فراگيرى دانش و گذراندن مراحل مختلف به مقام مورد

نظر نائل مى آيد. دالائى لاماى عصر ما پس از سرايت

كمونيسم چينى به تبت رهسپار هندوستان شده و در

آنجا به ارشاد و رهبرى مشغول است . اخيرا وى ،

برخلاف سنت ، پسر بچه اى را براى جانشينى خود

تعيين كرد و به خاطر اين مساءله مورد انتقاد قرار گرفت .

 كتب بودايى

قديمى ترين كتاب مقدس بوداييان ترى پيتاكايعنى سه

زنبيل ناميده مى شود كه داراى سه بخش است :

1- قواعد رهبانيت ؛

2- وسيله رستگارى ؛

3- مفهوم فلسفى و روانشناسى .

فرقه هاى مختلف بودايى نيز كتابهاى مخصوص به خود

دارند.


آیین بودایی به روایت تصویر


فرقه" هینا یانا " یا " تراوادا " در سری لانکا

توتم پرستی در تبت ، فرقه " وجرا یانا "

یک معبد در چین

یک سخنرانی مذهبی در چین


بوداییان فرقه مهایانه در کره جنوبی

________________________________________________________________________

موضوع بحث بعد : آیین سیک

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:24  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادامه ادیان هندوستان ، بخش سه ، جینیسم


به نام خداوند بخشنده مهربان


ادامه ادیان هندوستان

بخش سوم

آيين جين

آيين هندو مانند درخت كهنسالى است كه شاخه هاى نسبتا جوان خود را در سرزمينهاى بزرگى گسترده است .

پراکندگی معتقدان به آیین جین در هندوستان

برخى از اين شاخه ها در اوج اقتدار برهمنان و به عنوان اعتراض به سخت گيريهاى آنان پديد آمده است .از جمله شاخه هاى هندوئيسم آيين جين (Jaina) به معناى پيروز است كه پنج قرن قبل از ميلاد پايه گذارى شد.

 سرگذشت مهاويرا

به اعتقاد جينها بنيانگذار اين آيين مهاويرا (Maha-vira) يعنى بزرگ قهرمان ، ناميده مى شود كه بيست و سه پيشوا طى هزاران سال قبل از وى برخاسته اند و او بيست و چهارمين پيشواست .

دو تمثال مختلف از "مهاویرا"

مهاويرا در قرن ششم قبل از ميلاد در يك خانواده اشرافى هندوستان متولد شد. وى در سى سالگى دنيا را ترك كرد و پس از رياضتهاى طولانى به حقيقت دست يافت . او پس از گستردن آيين خود به سال 526 ق .م . قالب تهى كرد و به نيروانا پيوست .

 فلسفه و اخلاقيات

شگفت آورترين سنت اين قوم اين است كه پوشيدن لباس را حرام مى دانند و معتقدند مهاويرا در حال رياضت و ترك تعلقات نفسانى ، پس از مشاهده تعلق خاطر خود به حيا، همه لباسهاى خود را بيرون آورد و تا آخر عمر برهنه به سر برد. در حدود سال 79 ق .م .

ميان پيروان اين مذهب در مورد حدود برهنگى اختلاف و دودستگى پديد آمد:

فرقه آسمان جامگان ( Digamhbra ) هيچ لباسى را

نپذيرفتند، در حالى كه فرقه سفيد جامگان

(Svetambara) گفتند استفاده از اندكى پارچه جايز

است .

دیگامباراها  "Digambaras"  در یک برنامه مذهبی

  Svetambaras  "سیوتانبارا"ها یا سفید جامگان با پارچه ای برای ممانعت از ورود حشرات برای تکریم وحفظ جان آنها

گاندى رهبر انقلاب هندوستان تحت تاءثير اين آيين لباسهاى دوخته ايام جوانى را كنار نهاد و تنها از مقدارى پارچه سفيد استفاده مى كرد.

دريوزگى و خوارى از فضائل محسوب مى شود. به عقيده آسمان جامگان زنان راهى به كمال ندارند و براى اين امر بايد به انتظار مرد شدن در دوره هاى بعدى تناسخ باقى بمانند.

از جمله يادگارهاى آنان در مساءله شناخت حقيقت وجود، داستان فيلى است كه آن را در جاى تاريكى قرار داده بودند و مردم مى خواستند با دست ماليدن از شكل فيل آگاه شوند و هر كدام قضاوتى نادرست در اين باب مى كردند.

 اهيمسا

آيين جين ، علاوه بر پذيرش معارف هندويى ، مسائل تازه اى را مطرح مى كند و بر قواعد اخلاقى شديدى اصرار مى ورزد. به عقيده جينها رستگارى بر دو اصل استوار است يكى رياضت كشى و ديگرى اهيمسا يا پرهيز از آزار جانداران كه تا نباتات و جمادات پيش مى رود و كندن زمين براى كشاورزى ممنوع شمرده مى شود.

با آنكه خوردن ميوه درختان مجاز است ، استفاده از محصولات زير زمين مانند چغندر، هويج ، شلغم و سيب زمينى كه کندن زمین راهمراه دارد ، جایز نیست.پیروان این آیین بیمارستان های بزرگی برای معالجه حيوانات اهلى و وحشى داير كرده اند و معمولا پارچه اى بر دهان مى بندند، كه مبادا حيوان ريزى ناخواسته به دهانشان وارد شود و نابود گردد.

آنان آب را قبل از نوشيدن صاف مى كنند كه مبادا كرمى وارد دهان شود و جان بدهد. همچنين جاروبى از پر طاووس در دست مى گيرند و حشرات ريز را از مسير خود دور مى كنند. خودكشى از طريق ترك طعام و شراب فضيلتى بسيار بزرگ به شمار مى آيد و خود مهاويرا نيز به اين شيوه در گذشته است .

 كتب مذهبى

اين قوم نيز فرهنگ دينى مكتوب دارد و تعداد 39 كتاب دينى به آنان نسبت داده اند. 

پيروان

هم اكنون حدود دو ميليون پيرو آيين جين در هندوستان وجود دارد كه روزگار بر تن آنان لباس كامل پوشانده و به جاى گدايى سرگرم تجارت هستند و وضع اقتصادى خوبى دارند. آنان آيين خود را نوسازى كرده اند و تنها قديسان و اندكى از ايشان در زندگى به آن روشهاى عجيب و غريب روى مى آورند.

موضوع مقاله بعدی " بودا و بودیسم " است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:57  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادیان هندوستان قسمت 2

  هندوستان

بخش دوم


فلسفه اوپانيشادها

در دوره برهمنى (سالهاى 800 ق .م . تا 500 ق .م .) آيين قربانى به افراط گراييد و با توسعه آن مسائل عميق دينى به فراموشى سپرده شد. قربانى اسب و چيزهاى ديگر آسيب شديدى به اقتصاد كشور وارد آورد و خزانه پادشاه را تهى كرد. از اين رو، برهمنان چاره كار را در اصلاح دين ديدند و بدين منظور براهمناها را پديد آوردند كه مشتمل بر دو بخش است

  الف ) آرنياكاها (Aranyakas) يعنى جنگل نامه ، مشتمل بر مسائل مورد نياز اهل رياضت ؛

ب ) اوپانيشادها (Upanishads) به معناى نزديك نشستن ، كنايه از آموختن اسرار دين . اوپانيشادها شهرت زيادى پيدا كرد.

اين كتاب را براى نخستين بار شاهزاده دانشمند، هنرمند و عارف ، داراشكوه عرفان اسلامى و هندويى ، در 1067 ه -.ق . به زبان فارسى ترجمه كرد و آن را سراكبر ناميد. (نخستين آشنايى غريبان با اوپانيشاد از طريق همين ترجمه بود.)


اوپانيشاد به نام ودانتا (Vedanta) به معناى پايان وداها نيز خوانده مى شود. اين كتاب بطون وداها را مى شكافد و توجه مردم را از آداب و رسوم ظاهرى به اسرار درونى و مفاهيم باطنى جلب مى كند. كتاب ياد شده شهرت جهانى دارد، تا آنجا كه برخى مطالب توحيدى آن در الميزان نوشته علامه طباطبايى آمده است

 خدايان سه گانه آرياييان هندوستان مانند ساير مشركان به خداى حقيقى جهان نيز معتقد بودند و او را برهما (Brahman) به معناى قائم بالذات و ازلى و ابدى مى ناميدند. آنان در آغاز بت و بتخانه نداشتند و مراسم عبادى خويش را در فضاى باز مى دادند و به خدايانى مذكر كه معمولا نماد اجرام آسمانى بودند، عقيده داشتند.


در دورانهاى بعد بتهايى بى شمار و بتخانه هايى باشكوه و گوناگون ساختند و خدايانى مانند الهه مادر، الهه زمين ، مار كبرا و غيره را به مجموعه خدايان خود مى افزودند.

خدايان تثليث هندو (Trimurti Hindu) عبارتند از:

1- برهما (Brahman)، خداى ايجاد كننده (كه قبلا اشاره شد)؛

براهما


2- شيوا (Siva) خداى فانى كننده كه مجسمه چهار دست و در حال رقص او فراوان است .

شیوا

رقص شيوا نقش او را در ايجاد و انهدام نشان مى دهد؛

3- ويشنو (Vishnu) خداى حفظ كننده .

جلوه هاى دهگانه اين خدا براى مردم در طول تاريخ عبارت است از: ماهى ، لاك پشت ، گراز، موجود نيمه آدم و نيمه شير، كوتوله ، راما (Rama)ى تبر به دست ، راما، كريشنا (Krishna)، بودا (Buddha) و كلكى (Kalki).(2) آيين هندو فرقه هاى بى شمارى دارد كه با يكديگر در صلح و صفا به سر مى برند.

تصویری خیالی از " ویشنو "

پيروان هر يك از اين فرقه ها بر جنبه خاصى از دين تاءكيد مى كنند و معمولا به يكى از خدايان روى مى آورند. طرفداران هر يك از شيوا و ويشنو جمعيت بزرگى را تشكيل مى دهند. شيواپرستان عورت شيوا را نيز مى پرستند و آن را لينگا (Linga) مى نامند. مجسمه هاى لينگا و معابد آن نيز فراوان است . از جمله 12 بتخانه بزرگ و باشكوه كه به افتخار لينگا و براى پرستش آن بنا كرده بودند، معبد سومنات (Somanatba) است . ثروت هنگفت و خيال انگيز آن بتخانه كه چهارده گنبد طلا داشت ، سلطان محمود غزنوى را تحريك كرد تا به سال 416 هجرى قمرى به سوى آن لشكر كشد و خزائن انباشته از زر و سيم و گوهرهاى گرانبهاى آن را كه طى قرنها گرد آمده بود، تاراج كند. هندوان حمله هاى سابق وى به بتخانه هاى ديگر را به علت خشم گرفتن بت معبد سومنات به آن معبد توجيه مى كردند. سلطان محمود با سپاهى انبوه به عنوان بت شكنى به سومنات حمله كرد و پس از كشتن گروهى بى شمار از هندوان ، گرزگران خود را بر فرق مجسمه لينگا كوبيد. وى براى نشان دادن فتح نمايان خود قطعه اى از آن را به مكه معظمه و بغداد و بلاد اسلامى ديگر فرستاد.(3) افرادى از شيواپرستان ، به نام لينگاوات (vat - Linga) يعنى حاملان لينگا، كه مسلكشان در قرن دوازدهم ميلادى پايه گذارى شده است ، پيوسته مجسمه اى از لينگا را كه داخل كيف كوچكى است به گردن آويخته دارند. چيزهايى شگفت آورى مانند قربانى انسان و نوشيدن شراب در كاسه سر مردگان به برخى از فرقه هاى شيوايى نسبت داده مى شود. فرقه هاى شكتى (Sakti) به معناى نيرو، معتقدند قوه الهى در جنس لطيف قرار دارد. از اينجاست كه در معابد شكتى زنانى جوان مى رقصند. برخى از اين فرقه ها رقصهاى وحشيانه ، آوازهاى گوش خراش و حركات جنون آميز را براى تكامل روحى لازم مى دانند.

8-1- نظريه تناسخ و تصور كارما بر اساس قانون كارما (Karman) به معناى كردار، آدمى نتيجه اعمال خود را در دوره هاى بازگشت مجدد خود در اين جهان مى بيند. كسانى كه كار نيك انجام داده اند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان كه كار بد مى كنند، در بازگشت با بينوايى و بدبختى دست به گريبان خواهند بود و چه بسا به شكل حيوان بازگشت كنند. به عقيده برخى تناسخيان ، بازگشت انسانها ممكن است به يكى از چهار صورت زير باشد كه تصادفا به ترتيب الفبا از جمادات تا انسانها را شامل مى شود:

1- رسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در جمادات ؛

2- فسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در نباتات ؛

3- مسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در حيوانات ؛

4- نسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در انسانها (تناسخ ).

سمسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسيارى از اديان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقه هاى انحرافى جهان اسلام ) با عناوين گوناگون وجود داشته و دارد،(4) اما اين عقيده در آيين هندو از اهميت بيشترى برخوردار است . هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر رنج گرفتار است . تنها راه رهايى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر درد و بلا پيوستن به نيروانا (Nirvana) است . اين كلمه در لغت به خاموشى و آرامش و در اصطلاح به ((فناى فى الله )) دلالت مى كند. نيروانا مورد توجه بوداييان واقع شده است .

 فلسفه وحدت وجود حكيمان و دانشمندان هندو مى گويند خدايان بى شمار آن دين همه مظاهر يك خداى واحد و بزرگند و تمام موجودات بخشهايى از كالبد عظيم الوهيت به شمار مى روند. از ديدگاه آنان اين جهان و همه اجزاى آن در حقيقت خيالى بيش نيست . اين خيال را مايا (Maya) يعنى فريب و وهم ، مى نامند. به عقيده آنان تمام اين صورتهاى وهمى سرانجام نابود مى شوند و تنها برهما كه ثابت و پايدار است ، باقى مى ماند. در قرون اخير عرفان هندويى غربيان را مسحور كرده است ، همان طور كه عرفان اسلامى نيز در جلب كردن غربيان به اسلام سهم زيادى دارد. قوانين اخلاقى ، تصوف و انديشه هاى لطيف آيين هندو از روزگار كهن جذابيت داشته است و تاءثير تفكرات هندو بر اهل تصوف در مسيحيت و اسلام ديده مى شود. اصول ايمان هندوان چهار چيز است : 1- الوهيت روح ؛ 2- وحدت موجودات ؛ 3- وحدت خدايان ؛ 4- وحدت مذاهب و اديان .

آيين هندو با خود محورى ميانه اى ندارد و يك هندو مى تواند علاوه بر آيين خود به هر يك از اديان جهان بگرود. با اين وصف ، شديدترين تعصبها را مى توان ميان هندوان يافت . كافى است به ياد بياوريم كه مهاتما گاندى به سبب اعتقاد به برابرى هندوان و مسلمانان ، مورد دشمنى گروهى از هندوان قرار گرفت و يكى از ايشان او را با گلوله كشت . ملى گرايى هندويى در دوره هاى اخير بسيار شدت يافته است و يكى از تازه ترين و خشن ترين مظاهر آن تخريب مسجد بابرى و كشته شدن تعداد بى شمارى از مسلمانان و هندوان در اين حادثه بود. مستمسك آنان در ارتكاب اين عمل اين بود كه مكان مسجد بابرى زادگاه بت راما بوده است . آنان با اين سخن ادعا مى كنند كه ويشنو (يكى از خدايان تثليث هندو) در آنجا به شكل بت راما جلوه كرده و به همين دليل ، هندوان در آن مكان بتخانه اى ساخته بوده اند كه به مسجد تبديل شده است . آنان به همين بهانه بتهاى خود را بر ويرانه هاى مسجد نصب كردند و آنها را پرستيدند. هندوان تصميم دارند ساختمان بتخانه را در فرصت مناسب آغاز كنند.


 فلسفه يوگى يا روش جوكيان به عقيده هندوان ، دستيابى به حقيقت يا اتحاد با خداى توانا از طريق يوگا (Yoga) يعنى يوغ نهادن حاصل مى شود. يوگا به رياضتهاى سخت و طاقت فرسا دلالت مى كند و معمولا با نشستن آرام و پيوسته به شكل چهار زانو و همراه با تاءمل انجام مى گيرد، اما شيوه هايى ديگر نيز معمول است ، مانند ايستادن ، وارونه ايستادن ، خم شدن و آويختن دستها و زيستن بر روى تختى كه در سراسر آن ميخهاى تيزى سر بر آورده است . اين عمليات چه بسا براى دهها سال ادامه يابد و با مشقتهايى ديگر مانند در پيش رو نهادن آب و تشنه به سر بردن همراه باشد.

 با آنكه هدف از رياضت وصول به حقيقت است ، گاهى كشف و كراماتى را پديد مى آورد. يوگى (Yogin) معمولا آن امور را مانع كمال خود مى داند و بسيار مى شود كه به آن خوارق عادت ابدا توجهى نكند و از اظهار آن روى بگرداند.

یوگی دوران کودکی من

حبس دم به گونه اى است كه بر اثر تمرينهاى سخت تنفس كاهش مى يابد و يوگى در طول سال به چند نفس بسنده مى كند. همچنين ضربان نبض و ساير كارهاى بدن را مى توان با يوگا در اختيار گرفت . در همه اين حالات بدن شيوه هاى نوى را بر مى گزيند و زنده مى ماند. چه بسا يك يوگى را به مدت شش ماه دفن كنند و پس از اين مدت قبر او را بشكافند و او را بيرون آورند و وى با يك بار تنفس زندگى را از سر گيرد. تواناييهاى ديگرى نيز براى برخى از آنان ميسر مى گردد، مانند رهايى از جاذبه زمين ، متوقف كردن قطار، به جوش آوردن آب با يك نگاه و غيره .

یک عدد یوگی وارونه

دانشمندان مغرب زمين به تكرار، آزمايشهاى علمى گوناگونى روى يوگيان انجام داده و واقعى بودن اين حالات را به اثبات رسانده اند. از جمله يك هياءت علمى فرانسوى به رهبرى دكتر بروس (Brosse) در 1936 تحقيقات و آزمايشهايى در باب يوگيان انجام داد و دستاوردهاى خود را منتشر كرد.

در ادامه درباره آیین جین و جینیسم خواهید خواند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:3  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

کارمای نیک ( زنگ تفریح 2 )



به نام خدا

سلام علیکم
این بار مطلبی را براتون مطرح می کنم که از یک دوست رسیده
 حتما خوشتون میاد

کارمای نیک


 
دالایی لاما رهبر بوداییان تبت

 این مطلب، نوشتهای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای
سال 2008 تنظیم کرده است. بخوانید و سرخوش گردید.
 
خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمیگیرد. این پیام را وانگذارید.

 متن باید حداکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتی اگر شما اصلاً خرافاتی
نباشید و به این حرفها دل ندهید.


1-  به خاطر داشته باش که
 عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند

.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده


3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای



4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است


5- اگر میخواهی قواعد بازی
 را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر


6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک،
 ارتباطی بزرگ را از دست نده


7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران
 آن خطا بردار


8-  بخشی از هر روز خود را به
 تنهایی گذران


9-  چشمان خود را نسبت به
 تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را
بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.


10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است


11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری
 زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی


12  زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است


15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش


16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای


17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای

.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.

 
اگر میخواهی زندگیات عوض شود، این
 نوشتار را به دستکم 5 نفر برسان.
تا 4 نفر: زندگیات به مرور بهتر خواهد شد.
5 تا 9 نفر: زندگیات آنسان که وفق مراد توست، خواهد گشت.
10 تا 14 نفر:  شما دستکم سه خبر خوش نامنتظر در سه هفتهی آینده خواهید شنید.
15 نفر و بیشتر: زندگی شما به نحوی چشمگیر و بیرون از انتظار

 دگرگون خواهد شد و کارها همه آنسان که دوست میداری، خواهد شد.
این پیام را همین جوری رها نکنید.

این نوشتار را باید حداکثر تا 96 ساعت
 از دستان شما خارج شود.

 شما خبر خوش نامنتظری دریافت خواهید نمود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:59  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

ادیان هندوستان ، قسمت یک ، مقاله چهارم از مجموعه ادیان

 

به نام خدا

هندوستان

بخش نخست

حدود 3500 سال پيش قومى كه خود را آريا (Arya) يعنى نجيب و شريف مى خواندند، از آسياى مركزى به اطراف رود سند (در جنوب پاكستان كنونى ) مهاجرت كردند و با پيشروى به سوى مشرق ، سرزمينى را كه بعدا هندوستان ناميده شد، در معرض تاخت و تاز خود قرار دادند. در همان روزگار دسته اى ديگر از قوم آريا به سرزمينى مهاجرت كردند كه پس از آن ايران نام گرفت . دسته هاى ديگرى از قوم آريا در اروپا منتشر شدند.

اگر چه درباره زبان اصلى اقوام آريايى چيزى نمى دانيم ، اما زبانهاى پس از مهاجرت آنان كه زبانهاى هند و اروپايى ناميده مى شود، با يكديگر قرابت دارند. زبان قوم آريايى هندوستان سانسكريت (Sam-skrita) يعنى خوش ‍ تركيب خوانده مى شود كه با زبان اوستايى همچنين پارسى باستان و زبانهاى اروپايى خويشاوندى دارد و اين قرابت كمك زيادى به دانش ‍ زبان شناسى كرده است .

نمونه خط سانسکریت

مثلا حرف ((ه -)) در برخى از واژه هاى پارسى در برابر حرف ((س )) در سانسكريت قرار دارد: مانند واژه ((هند)) در برابر ((سند)) (Sindhu) و مانند ((هومه ))، گياه مقدس زرتشتيان كه معادل ((سوما)) (Soma)، گياه مقدس هندوان است .

 هندوئيسم

آيين هندو در قديم دين برهمايى خوانده مى شد كه به برهما، خداى هندوان اشاره مى كرد.

تصویری از براهما  ( Brahma ) خدای هندو

____________________________________________________

هندوئيسم شكل تكامل يافته آنيميسم است و به همين دليل بنيانگذار آن شناخته شده نيست . اين آيين گونه اى فرهنگ ، آداب و سنن اجتماعى است كه با تهذيب نفس و رياضت همراه شده و در تمدن و حيات فردى و جمعى مردم هندوستان نقش بزرگى داشته است .

مردم هند پيش از هجوم آرياييها

پيش از مهاجرت آرياييها به ايران و هند، مردم اين سرزمينها قومى كوتاه قامت و سياه چرده بودند كه فرهنگ و دين و مراسم مخصوص خود را داشتند و تمدن آنان در سطح تمدن بين النهرين بود. اين قوم در ايران تقريبا به طور كامل از ميان رفتند، ولى در هندوستان به طرف جنوب آن كشور رانده شدند و اكنون به نام قوم دراويدى (Dravidians) شناخته مى شوند و گروه بزرگى از اينها به نام نجسها(Untouchables) معروفند كه درباره ايشان سخن خواهيم گفت .

نقاط سکونت دراویدیان یا نجس ها

__________________________________________________

آدابی عبادی از دراویدیان

_________________________________________________________


حفاريهاى باستانشناسان در منطقه اى به نام موهنجودارو (Mohenjo-Daro) در كرانه رود سند (پاكستان )، آثار عظيمى از تمدن آنان را نشان داده است .

حفاری در موهنجودارو

___________________________________________________________

از اين كشفيات بر مى آيد كه برخى از خدايان آيين هندو قبل از ورود آرياييان در هندوستان وجود داشته اند.

 اصول دين هندو

اصول دين هندو عبارت است از اعتقاد و احترام به كتابهاى باستانى و سنتهاى دينى برهمنان و پرستش خدايانى كه به ظهور آنها در دوره هاى قديم عقيده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعايت مقررات طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج ، همچنين احترام به موجودات زنده ، مخصوصا گاو از اصول آن دين است .
لفظ ((ام )) (Om) به معناى آمين براى هندوان بسيار تقدس دارد و از سويى اسم اعظم الهى به شمار مى رود و از اين نظر به اسم اعظم يهوه در دين يهود شباهت دارد.

 خدايان ودايى

هندوان به عده بى شمارى از خدايان آسمانى و زمينى با اسما و صفات عجيب و غريب معتقدند و به آنها كرنش مى كنند و براى هر يك بتخانه هاى با شكوهى مى سازند. اين خدايان با هم خويشاوندى سببى و نسبى دارند و ويژگيهاى جسمى و روحى هر يك به تفصيل و با ذكر جزئيات در كتب مقدس و فرهنگ دينى هندوان آمده است . اعتقاد به جلوه گرى خدايان به شكل انسان و حيوان در ادوار مختلف ، نيز بسيار جلب نظر مى كند دسته بندى خدايان در ارتباط با طبقات اجتماعى نيز معهود است . برخى از معروف ترين خدايان هندو عبارتند از:

______________________________________________________

اگنى (Agni) يعنى خدای آتش ؛

______________________________________________________

وارونا (Varuna) يعنى آسمان ؛

____________________________________________________

ايشوار (Isvara) يعنى قادر متعال ؛

_____________________________________________________

رودرا (Rurdra) يعنى وحشتناك ؛


_____________________________________________________

راما (Rama) يعنى دلپذير؛

______________________________________________________

كريشنا (Krishna) يعنى آبى پر رنگ ؛

__________________________________________________

ياما (Yama) يعنى ارابه ران ، معادل جم در آيين زردشت  كه خداى حاكم بر ارواح مردگان است .

_____________________________________________________

اشوين (Asvin) يعنى اسب سوار عنوان دو تن از فرشتگان آيين هندو است . هندوان معتقدند كه اين پزشكان آسمانى براى انسان تندرستى ، نيكبختى و دارايى به ارمغان مى آورند.

___________________________________________________

پرستندگان بت مؤ مث زشت و بد تركيب كالى (Kali) به معناى سياه معتقدند هداياى ويژه اين بت را بايد از طريق راهزنى به دست آورد و تقديم بتخانه كرد.

البته بايد توجه داشت كه معمولا بتان را بسيار زيبا مى سازند تا آنجا كه بت در شعر فارسى كنايه از محبوب زيبا است .

 كتابهاى مقدس

ادعيه و آيينهاى هندوان در مجموعه اى به نام  وداها( Vedas ) به معناى دانش ، به زبان سانسكريت گرد آمده و به آن شروتى ( Sruti  )يعنى وحى و الهام و علوم مقدس موروثى لقب مى دهند. پژوهشگران تاريخ تصنيف وداها را بين 1400 تا 1000 ق .م .

مى دانند، و بر اين اساس سالهاى 1500- 800 ق .م . را دوره ودايى مى خوانند.
چهار ودا وجود دارد، به اين شرح :

1- ريگ ودا (  Rig-veda ) يعنى وداى ستايش ؛

2- يجور ودا ( Yajur-veda ) يعنى وداى قربانى ؛


3- سام ودا ( Sama-veda )يعنى وداى سرودها؛

4- اتهرو ودا ( Atharva-veda ) يعنى وداى اتهروان (نام نويسنده اين ودا).

در زمانهاى بعد برهمنان شرح و تفسيرهايى بر بوداها نوشتند؛ از اين رو هر يك از وداها داراى دو بخش است :
نخست : منتزها(Mantaras)كه عبارت است از متن اورادى در ستايش آتش ، خورشيد و ساير مظاهر طبيعت و دعاهايى براى فراخى روزى ، بارورى ، بخشايش گناهان و غيره .
دوم : براهمناها(Brahmanas)كه مناسبتهاى آن اوراد را تعيين مى كند. پژوهشگران سالهاى 800 ق .م . تا 500 ق .م . را دوره برهمنى مى نامند.
كتابهاى دينى ، فلسفى ، عرفانى و ادبى بى شمارى در ميراث فرهنگى هندوستان وجود دارد كه به زبانهاى مختلف ترجمه شده و از جمله آنها معروف كليله و دمنه است كه در سانسكريت پنچاتنتر(Panca-tantra) يعنى پنج بخش خوانده مى شود.
كتابهاى مهابهاراتا(Maha-bharata) و رامايانا(Ramayana) با محتواى اساطيرى رزمى و بزمى از احترام ويژه اى برخوردارند. كتب دينى و ادبى ياد شده به همه زبانهاى زنده جهان (و از جمله فارسى ) ترجمه شده اند.
كتاب بسيار معروف و جذاب بهگودگيتا (Bhagavad-gita) يعنى سرود (خداى ) مجيد در بخشى از مهابهاراتاست كه مستقلا مورد توجه قرار گرفته است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص ‍ ( Bhakti ) سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور مكرر به هر يك از زبانهاى زنده جهان ترجمه شده و دست كم شش ترجمه فارسى از آن موجود است .
است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص ‍ (Bhakti) سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص ‍ سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور مكرر به هر يك از زبانهاى زنده جهان ترجمه شده و دست كم شش ترجمه فارسى از آن موجود است .
اين رساله مكالمات كريشنا با شاهزاده اى به نام آرجونا (Arjuna) يعنى روشن را در بر دارد. رساله ياد شده ظاهرا در قرن اول ميلادى در روزنامه بزرگ مهابهاراتا گنجانيده شده است و نزد هندوان از هر كتاب دينى و عقلى ديگر محبوبتر و محترمتر به شمار مى رود. نظم آن كتاب يك دست نيست ، ولى نيروى ذوق و شوقى كه در طى كلمات آن نوشته اعجاب انگيز وجود دارد، هزاران تن را دلباخته و فريفته خود ساخته است .

راز موفقيت گيتا در اين است كه مى كوشد اثبات كند راه حقيقى نجات و رستگارى در طريقه اخلاص قرار دارد و براى بيان اين امر از داستانى كمك مى گيرد. آرجونا سوار بر ارابه سلطنتى براى جنگيدن با عموزادگان خود به سوى ميدان مى رود و راننده ارابه كه خداى پهلوانى يعنى كريشنا است و در كنار او نشسته است ، وى را به رزم و نبرد تشويق مى كند. شاهزاده دل به جنگ با خويشاوندان خود نمى دهد. در حالى كه سرداران سپاه خصم يعنى عموزادگان او در شيپور جنگ مى دمند، به راننده فرمان مى دهد كه ارابه او را در وسط رزمگاه در محلى قرار دهد كه بتواند كوشش و رزم آورى هر دو سپاه را به درستى مشاهده كند، ولى همين كه خويشان و عموزادگان و بزرگان قوم را در حال پيكار و خونريزى مى بيند، دل او از پشيمانى و اندوه لبريز مى گردد.

وى درد و رنج خود را با كريشنا راننده ارابه در ميان مى گذارد و از گرانى اندوه ، تير و كمان را از دست بر زمين مى افكند.
كريشنا او را بر اين كم دلى سرزنش مى كند و دوباره وى را بر جنگ و نبرد برمى انگيزاند. در اين هنگام بين آن دو يك سلسله مكالمات رد و بدل مى شود. در مرحله اول كريشنا او را به انجام وظايفى كه در برابر صنف و طبقه خود دارد متوجه مى سازد و به او خاطر نشان مى كند كه انجام فرائض ‍ اجتماعى بر هر كارى مقدم است و نتايج و عواقب آن هر چه باشد، بايد آنها را به عمل آورد و نبايد پاداش و سزايى توقع داشت . ارجونا وظيفه خود را به ياد مى آورد كه بايد به عنوان يك شاهزاده از افراد طبقه كشاتريا جنگجويى و رزم آورى پيشه كند. آنگاه وى پاى به ميدان نبرد مى گذارد و اعتراف مى كند كه تهاون و سستى در انجام اين واجب صنفى و فريضه مذهبى گناهى بزرگ است . از سوى ديگر اگر به جنگ بپردازد و كشته شود روان او رستگارى يافته ، به آسمان صعود خواهد كرد، و اگر پيروز گردد، بر تخت پادشاهى خواهد نشست . علاوه بر اين ميدان جنگ جاى تاءسف و غم خوردن براى كشتگان و قربانيان نبرد نيست ، زيرا اگر چه جسم آنان هلاك مى شود، ولى روحشان جاويدان ؛ باقى و برقرار است .

در يكى از قطعات گيتا سخنان زير آمده كه تعاليم اوپانيشادها را در مساءله وحدت الوهيت بيان مى كند و از اين نظر قابل توجه است . كريشنا مى گويد:
من برهما هستم ، همان خداى واحد ازلى ...
قربانى منم ، دعا و نماز منم .
طعام خيرات مردگان منم .
اين جهان بى پايان منم .
پدر و مادر و نياكان و نگاهبانان و منتهاى معرفت همه منم .
آنچه در زلالى آب و روشنايى آفتاب تصفيه مى شود،
آن كلمه ((ام )) منم .
و منم كتابهاى ريگ ودا، سام ودا، يجور ودا،
طريقت ، شريعت ، مربى ، خداوندگار و قاضى ، شاهد، صومعه و پناهگاه ،
دوست و دشمن ، سرچشمه حيات و درياى زندگانى .
هر آنچه بر مى آيد و هر آنچه فرو مى رود،
بذر و برزگر و فصول و درو همه منم .
مرگ منم و زندگانى منم .
اى ارجونا، حيات اين جهان كه مى بينى ،
و حيات آن جهان كه نمى بينى ، همه منم و بس ...


 فرهنگ و تربيت ودايى


حدود قرن 6 ق .م . در اوج اقتدار روحانيان هندو، كه برهمن (Brahmana) ناميده مى شوند، نظام طبقاتى شديدى پذيرفته شد كه مدت 2500 سال سايه سهمگين خود را بر كشور پهناور هندوستان افكنده بود و هنوز هم بقاياى آن وجود دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعى را كاشت (Caste) مى خوانند كه واژه اى پرتغالى و به معناى نژاد است . در اين نظام چهار كاشت اصلى وجود داشت :


1- برهمان (Brahmanas)، طبقه روحانيون ؛

2- كشاترياها (Kshatrias)، طبقه شاهان ، شاهزادگان و جنگاوران ؛
3- ويشياها (Vaisyas)، طبقه بازرگان و دهقانان ؛
4- شودراها (Sudras)، طبقه كارگران .

معاشرت افراد يك طبقه ديگر شرعا و عرفا ممنوع بود، به خصوص طبقه اخير كه هر گونه تماس ، حتى نگاه كردن افراد طبقات بالا به اين گروه ، گناه كبيره شمرده مى شد.
فروتر از اين چهار طبقه ، گروهى از بوميان غيرآريايى هندوستان بودند كه نجسها (Untouchables) ناميده مى شدند. افراد اين طبقه به هيچ وجه حق نداشتند در محله هاى آن طبقات چهارگانه تردد كنند و هر گاه از باب ضرورت براى حمل زباله و كناسى به اماكن آنان مى رفتند، موظف بودند با صداى بلند حضور خود را اعلام كنند كه مبادا نگاه افراد طبقات بالا به اين گروه بيفتد. در اين صورت ، بيننده بايد با غسل خود را طاهر كند داد و ستد نيز از راه دور، با گذاشتن پول در مكانى و تقاضاى متاع با فرياد و اختفاى كامل انجام مى گرفت ...

گوش دادن به تلاوت كتابهاى مقدس نيز بر آنان حرام بود و اگر فردى از ايشان در اين مورد استراق سمع مى كرد، براى مجازات ، سرب مذاب در گوش او مى ريختند.

عجيب تر اينكه افراد طبقه نجسها به اين وضع خو گرفته ، آن را حق مى پنداشتند و باور داشتند كه اين تيره بختى زاييده بدكردارى آنان در زندگانى پيشين است كه از طريق تناسخ آن را دريافت كرده اند. هر گونه اقدامى براى كم كردن فاصله طبقات چهارگانه (و حدود 2000 طبقه فرعى كه به تدريج در ضمن آن چهار طبقه پديد آمده ) و دفاع از نجسها، خلاف شرع و غيرمقبول بود. البته اين سنت اجتماعى در سال 1955 رسما لغو شد و تنها جلوه هايى از آن باقى است .

رود خروشان و پر بركت گنگ (Ganga) به معناى تندرو كه در بخش بزرگى از هندوستان جريان دارد، از تقدس بالايى برخوردار است و غسل كردن در آن ، به خصوص درشهر بنارس (Benares)، عبادتى مهم شمرده مى شود. نيلوفر (Padma) نيز بسيار مقدس است .

قربانى و بويژه قربانى اسب (Asva - medha) كه قبلا به عنوان يك عمل عبادى ميان آنان معمول بود، بعدا به منظور برآورده شدن حاجات انجام مى گرفت .
اهيمسا (A- hinsa) به معناى پرهيز از آزار جانداران اصل مهمى است كه در زمانهاى بعد، تحت تعاليم مهاويرا مورد توجه قرار گرفت و تاكنون به شدت رعايت مى شود. اين آموزه خوردن گوشت حيوانات را عملى غير اخلاقى مى داند و اين مساءله اثر عجيبى بر شيوه زندگى هندوان باقى گذاشته است .
هندوان جسد مردگان خود را مى سوزاند و خاكستر آن را بر روى گنگ بر باد مى دهند. قبلا سنت مذهبى اين بود، كه هنگام سوزاندن جسد مرد متوفى ، همسر وى نيز به نشانه وفادارى ميان توده هاى هيزم مى خوابيد و همراه شوهر مى سوخت  براى تشويق زنان به اين امر به وى لقب
ستى (Sati) به معناى بانوى وفادار و بافضيلت عطا مى شد. (اين واژه سانسكريت در فارسى و عربى براى تجليل از بانوان بسيار برجسته به كار مى رود.) اگر احيانا زنى تاب و تحمل اين فداكارى را در خود نمى يافت پس از مرگ شوهر موى سر خود را مى تراشيد و جلاى وطن مى كرد. زنده سوزاندن زوجه را انگليسيها پس از استعمار هندوستان در سال 1829 م . ممنوع كردند و از اين منع كمتر تخلف شده است .

____________________________________________________

یک آیین مذهبی در هند








این بحث هند هنوز تموم نشده




+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:9  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

میگه دوستت دارم ... ! ( زنگ تفریح 1 )

 

به نام خدا

 

میگه دوستت دارم ... !

 

دختر عمویی دارم سیزده ساله که به " سندروم داون " مبتلا است.

او شبیه هیچکدام از سیزده ساله هایی که دیده ام نیست.

" سندروم داون " عالمی دارد .



این ها طفل معصوم هایی هستند که قد و قواره شان بزرگ می شود. اما احساسات و عواطفشان بزرگ نمی شود و کودک باقی می مانند.همین است که یک نوجوان که در آستانه جوانی سندروم داون دارد ، می تواند با محبتش غافلگیرت کند. آنقدر که اگر دلت بخواهد در آغوشش بگیری و لپش را فشار دهی و فراموش کنی که دارد بزرگ می شود.

دور وبر ما پر است از سیزده ساله هایی که دارند بزرگ می شوند ویاد می گیرند احساساتشان را پنهان کنند. یک نگاه این سیزده ساله ها پر است از "عشق" ، "خشم " ، "مهر" و " قهری " که به زبان نمی آید.

این سالهای آنها ، آغازی است برای بروز ندادن ، فرو خوردن و مخفی کردن همه عواطف و احساساتی که بعدها بدجوری گرفتارمان می کنند و تبدیل می شوند به یکی از حسرت های آدم بزرگ ها . بزرگتر هایی که لبریزند از " دوستت دارم " هایی که هیچگاه به زبان نیاورده اند.


دختر عموی سیزده ساله من در آغاز سنش از این موهبت برخوردار است که قادر است بگوید " دوستت دارم " ، " دوستت دارم " ، " دوستت دارم "
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:31  توسط کامل نامور ایلخان لار  | 

آشنایی با ادیان بزرگ (3)



بسم الله الرحمن الرحیم

اديان ملل گذشته


مصر ، بابل ،آشور ، یونان ، روم


=====================================================

مصر

پرستشگاه حت چپ سوت


مصر يكى از كشورهاى بسيار معروف جهان باستان بود. اين سرزمين تمدنى بزرگ و حكومتهايى مقتدر داشت . نژاد مصريان قبطى بود و واژه (((Egypt))) كه در زبانهاى اروپايى براى مصر به كار مى رود، با كلمه قبطى در ارتباط است .

مصريان از مراحل مختلف اديان ابتدايى گذر كردند و به خدايان محلى كه معمولا به شكل حيوانات اهلى و وحشى بود روى آوردند. پرستش فرعونها و خدايان اساطيرى نيز معمول بود.


 پيدايش دين و گوناگونى آن در مصر قديم

مصريان قديم به موجودات غيبى بسيارى معتقد بودند و خدايانى با اسما و صفات مختلف داشتند. هنگامى كه فراوانى خدايان موجب زحمت شد، از شمار آنها كاستند و حتى در دوره كوتاهى تنها به خداى آفتاب معتقد شدند.


در آن دورانها اعتقاد به الوهيت حيواناتى مانند شير، تمساح و برخى پرندگان و جوندگان و برخى حيوانات اهلى مانند قوچ رواج يافت . پرستش ‍ گربه نيز نزد آنان بسيار اهميت داشت . ايرانيان دوره هخامنشى در يكى از جنگهاى خود با مصريان ، تصوير گربه را روى سپرهاى خود نقش كرده بودند؛ از اين رو، مصريان به احترام آن تصاوير از تيراندازى و شمشيرزنى خوددارى كردند و در نتيجه ، پيروزى نصيب ايرانيان شد.


موجوداتى خيالى با سر حيوان و تن انسان ، در اعتقادات ايشان وارد شد و بتهايى به اين شكل ساختند و پرستيدند. هنگام مسافرت در رود نيل ، براى مصونيت از خطر تمساحهاى آدمخوار، نخست به معبد بسيار شكوهمند تمساح مى رفتند و با پرداخت صدقه و نذرى ، به خيال خود تاءمين جانى مى گرفتند.


 اسطوره خدايان سه گانه اوزيريس ، ايزيس و هوروس

مصريان قديم مى گفتند اوزيريس (خداى كشاورزى ) با خواهرش ايزيس ‍ (الهه مادر یا خدابانو) ازدواج كرد و از ايشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنيا آمد. اوزيريس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشكسالى ) كشته شد.



تصویری از اوسیریس خدای کشاورزی


ايزيس جسد شوهر مقتول خويش اوزيريس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان كرد. هنگامى كه ست از اين قضيه آگاه شد جسد را پيدا كرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مكانى در مصر به خاك سپرد. آن مكانها به بركت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس كه اكنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگيد و با آنكه يك چشم خود را از دست داد، بر عمو پيروز شد و او را اسير كرد و نزد مادر خويش ايزيس آورد. ايزيس برادر شوهر خود را بخشيد.


تصاویر ایزیس و اوسیریس



ایزیس ، خدابانوی مصرباستان


آنگاه هوروس قطعات جسد پدر را به يكديگر پيوند داد


  هوروس با کمک خدای حکمت ، پدرش اوسیریس را به دنیا بازگرداند   

و به كمك خداى حكمت او را زنده كرد.

اوزيريس از آن پس ، در جهان نماند


و اين عالم را به فرزندش هوروس سپرده به جهان زير زمين رفت و فرمانرواى مردگان شد.

 پرستش آفتاب

پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى ديرينه دارد و در مواردى از قرآن مجيد (از جمله در سوره نمل ، آيه 24) به آن اشاره شده است .

به راستى در ميان تمام خدايانى كه در كنار آفريدگار پرستيده مى شدند، هيچ يك از آنها بركات بى پايان خورشيد را نداشت . در مصر قديم براى ساعات مختلف روز، خدايانى كه نماينده خورشيد بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع ، خداى نيمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود.

همچنين سوسكى كه سرگين گردان ناميده مى شود، نماينده خورشيد در روى زمين به شمار مى رفت . مصريان قديم آن حشره را بسيار مقدس ‍ مى دانستند و تصوير او را در طلسمات و بر سينه و پيشانى مجسمه پادشاهان ترسيم مى كردند و از آن بركت و نيكبختى مى خواستند.


 پرستش فرعون

پرستش پادشاهان در گذشته بسيار رواج داشت و آخرين نمونه آن در مورد امپراطور ژاپن بود كه به خواست خود وى در سال 1946 لغو شد. هم اكنون برخى از فرمانروايان مانند پادشاه تايلند مقدارى از آن سنت را حفظ كرده اند.

   آمون پرستی یکی دیگر از آیینهای مصرباستان بود

                                   

توتان خامون

رامسس دوم

فرعونهاى مصر (مانند امپراطورهاى ژاپن ) خدايانى از نسل آفتاب به شمار مى رفتند و پرستش آنان به اين عنوان بود.

__________________________________________________

 بابل

                                            

بابل براى ساليان درازى مركز تمدن و علم و فرهنگ بود و نام آن در كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان بسيار آمده و قرآن مجيد (در سوره بقره ، آيه 102) از آن ياد كرده است . جبر و مثلثات و بسيارى از مسائل رياضى و علمى ديگر از تمدن بابلى به يادگار مانده است .


 تحول و دگرگونى ديانت ابتدايى در بابل

در حفاريهايى كه در اماكن مختلف عراق صورت گرفته ، مجسمه خدايان بى شمارى از زير خاك بيرون آمده و به موزه هاى جهان منتقل شده است . اين خدايان صورت تكامل يافته آنيميسم ابتدايى بوده اند.

مردوخ ، خدای بابل وآشور تا قبل از گشوده شدن توسط کوروش

___________________________________________________________________________

بابلیان در برخی از مظاهر تمدن به طرز شگفت آوری پیشرفته بودند، در عین حال ، بت می پرستیدند

در قرآن به آن اشاره شده است

_____________________________________________________________________________

بابل نيز تحول و تكامل دين از فتيشيسم تا اعتقاد به خدايان را تجربه كرد. اين سير تقريبا چهار هزار سال طول كشيد و در پايان خدايانى كه نماينده ارواح ماه و خورشيد و سيارات بودند، در شهرهاى مختلف مورد پرستش ‍ قرار گرفتند. مردوخ در بيشتر زمانها برترين خدا بود

.

 خداى سه گانه

ميان خدايان بى شمار بابليان ، شش خدا معروف تر شدند كه در دو دسته سه تايى (تثليث ) مورد پرستش بودند. تثليث اول از آنو (خداى آسمان )، انليل (خداى فضا و جنگ ) و ائا (خداى آب ) و تثليث دوم از شمش ‍ (خداى آفتاب )، سين (خداى ماه ) و ايشتار (خداى مؤ نث ) تشكيل شده بود.


آنو ، خدای آسمان Anu

____________________________________________________

انلیل  Enlil ، خدای فضا و جنگ

______________________________________________________

خدای آب  EA

___________________________________________________________________________


شمس ، خدای خورشید

حمورابی قانون موسوم به "قانون حمورابی" را از خدای خورشید دریافت می کند

______________________________________________________

سین ، خدای ماه

___________________________________________________

ایشتار ، خدای مونث و دروازه موسوم به دروازه ایشتار که قسمت بزرگی از آن در موزه ای در آلمان موجود است

______________________________________________________

اين خدايان همسرانى داشتند و در زمانى خداى مؤ نث ايشتار به عنوان الهه بارورى بسيار مورد توجه قرار گرفت . شوهر ايشتار تموز ناميده مى شد.

هنگام اوج تمدن بابل خداى بزرگى به نام مردوخ مطرح شد كه تصوير او را همه جا رسم مى كردند. ساير خدايان بابل زير دست مردوخ به شمار مى رفتند.

__________________________________________________

 خداى آشور

هنگامى كه بابل به دست قوم شمالى آشور سقوط كرد، مردوخ جاى خود را به خداى آشوريان به نام آسور داد و تصوير او را همه جا ترسيم كردند.

بار ديگر بابليان بر آشوريان پيروز شدند و مردوخ را به منزلت پيشين خود برگرداندند و با سقوط بابل به دست كورش ، آهور مزدا جاى مردوخ را گرفت .

____________________________________________________

 يونان

يونان شبه جزيره كوچكى در جنوب شرقى اروپاست كه از گذشته هاى دور مركز هنر، فرهنگ و انديشه بوده است . اين كشور در زبانهاى اروپايى ((Greece)) خوانده مى شود و كلمه عربى اغريق از اينجا مى آيد. نام يونان (Ionia) گرفته شده كه يكى از بخشهاى يونان است . يونانيان كشور خود را هلاس (Hellas) مى نامند كه نام افسانه اى نياى يونانيان است . از آنجا كه بيشتر اديان جهان با انديشه و اسطوره رابطه اى تنگاتنگ دارند، باورهاى دينى يونانيان در دين شناسى مهم است .


آيين يونانيان باستان

يونانيان قديم نيز به خدايان نرينه و مادينه معتقد بودند. بزرگترين خداى ايشان زئوس بود كه گاهى وى را زئوس پاتروس يعنى زئوس پدر مى ناميدند. اين خدا نزد هندوان باستان ديوس پيتار و نزد روميان قديم ژوپيتر خوانده مى شد.

بقایای معبد دلفی ، پرستشگاهی در آتن

آپولو


زیوس


هلن ، خدابانوی یونانی

مجموعه خدايان مورد پرستش ايشان معمولا با خدايان آريايى قديم مشترك بود. برخى خدايان يونان عبارت بودند از:

آپولون(خداى آفتاب )؛

پوزيدن (خداى دريا)؛

هستيا(خداى مؤ نث و مادر خانواده )؛

دميتر (خداى مؤ نث ، مادر كشاورزى و غلات )؛

هرمس (خداى حكمت )؛

آرس (خداى جنگ ).


 اساطير

بشر با قدرت تخيل و تلاش همه جانبه ، در طى قرون و اعصار گذشته سعى كرده است تا خود را از سرگردانى برهاند و به همين منظور نخست اساطير را پديد آورده تا به تصور خود براى سؤ الات خويش پاسخى بيايد. فلسفه ، ادبيات و برخى اديان زاييده اساطيرند و اساطير در سراسر زندگى فكرى انسانها نقش دارند. مثلا در كشور ما، اساطير شاهنامه در ذهن مردم وجود دارد و پيوسته مردم از خواندن آنها لذت مى برند. يونانيان نيز خدايان اسطوره اى خود را مى پرستيدند و براى آنها قربانى مى كردند. نام برخى از اين خدايان در بالا آمد و تهيه كردن فهرستى از خدايان اسطوره اى آنان يا ساير ملل باستانى كارى دشوار است .
يونانيان مردمى هوشمند و كنجكاو بودند و از آنجا كه به علم دسترسى نداشتند، با خلق اساطير ذهن جستجوگر خود را آرام مى كردند؛ همان طور كه به جاى پرستش آفريدگار آسمان و زمين ، به بتهاى گوناگون روى مى آوردند. همين قوم از اساطير به فلسفه پرداختند و پرچمدار دانش در عصر خود شدند، در حالى كه موفقيت اقوام ديگر در اين راه چشمگير نبود.


پيدايش فلسفه

حدود پنج قرن پيش از ميلاد، فيلسوفان بزرگى در يونان پيدا شدند و افكار تازه اى مطرح كردند. معروفترين آن فيلسوفان سقراط و شاگردش افلاطون و شاگرد اين فيلسوف ارسطو بودند.

تابلوی  " آکادمی افلاطون "  اثر رافايل

انديشه هاى ارسطو قريب دو هزار سال در مجامع علمى اروپا و جهان اسلام رواج داشت و كمتر كسى به خود اجازه مى داد آنها را نقد كند. با آنكه فلسفه يونان و انديشه هاى ارسطو عظمت پيشين خود را از دست داده است ،

قسمتی از تابلوی بالا

افلاطون به آسمان اشاره می کند و ارسطو به زمین


هنوز هم دانشمندان هنگام طرح مسائل فكرى از اشاره به سابقه آن در يونان و آثار افلاطون و ارسطو گزيرى ندارند. فيلسوفان يونان براى انديشه هاى خود از اساطير بهره زيادى برده اند و هم اكنون مجموعه آثار افلاطون از نام خدايان گوناگون انباشته است .

آنان به بسيارى از سروده هاى حماسى قديم كه صفات ناپسند را به خدايان نسبت مى دادند، اعتراض داشتند. انديشه هاى افلاطون در مورد خداشناسى موجب گرديد كه او را افلاطون الهى (DivinePlato) بنامند. ارسطو محرك اول را مطرح كرد كه به عقيده فيلسوفان موحد به خداى اديان توحيدى نزديك است .


عقايد عامه

در همين دوره فكر توده مردم نيز تحول يافت و آنان معتقد شدند كه خداى زئوس بالاى كوه المپ نشسته است و ساير خدايان گرداگرد او هستند. ايشان به حيات پس از مرگ عقيده نداشتند، ولى براى سعادت دنيوى ، بتهايى را مى پرستيدند. اين بتها مظهر خدايان و قهرمانان اساطيرى بودند و كاهنانى داشتند.

______________________________________________________

روم

يكى از كشورهاى بسيار باشكوه و قدرتمند جهان باستان روم بود كه بخش ‍ مهمى از اروپا، تركيه و شام را شامل مى شد.

روميان از گذشته هاى دور تاكنون در معمارى ، نقاشى ، مجسمه سازى ، ادبيات و فنون كشور دارى سر آمد بودند. روميان سه قرن پس از ميلاد مسيح (عليه السلام ) به مسيحيت گرويدند و براى ترويج آن ، از تمدن باستانى خود بسيار سود جستند.


 آيين روميان قديم

روميان قديم آيينى ساده و ابتدايى داشتند. همه روميان خداى ديانا را كه معبدش در كوههاى نزديك رم بود، مى پرستيدند و هنگام جشنهاى ساليانه به معبد او روى مى آوردند. يكى از اعمال دينى آنان صرف خوراك مقدسى بود كه با آتش مقدس پخته مى شد و خداى آتش در آن سهم داشت . تهيه اين غذا و صرف آن طبق آيينهاى معينى بود كه شرح آن به طول مى انجامد (اصولا استفاده از خوراك در اديان معمول بوده و عشاى ربانى در مسيحيت باقيمانده آن است ).


نوما

آيين نوما (Numen) يعنى روح ، براى هر چيز از انسان و حيوانات و جانوران و جمادات و مظاهر طبيعت ، روحى مى شناخت . بعضى از اين ارواح نيكوكار و برخى بدكار بودند. اين ارواح كه بعدا جنبه الوهيت پيدا كردند، طبيعتى مبهم و نامشخص داشتند. روميان در دوره هاى بعد براى آنها شخصيت قائل شدند و درباره آنها اساطيرى ساختند


 خدايان رومى

روميان نيز خدايان بى شمارى داشتند كه نام برخى از آنها از اين قرار است : ژوپيتر، جانوس ، مارس ، وستا، نپتون ، ولكان ، ونوس ، آپولو، مينروا، هركول .

                                  ونوس ، یکی دیگر از مظاهر  بت پرستی روم باستان

 ژوپيتر

ژوپيتر معادل زئوس يونانيان و به معناى زئوس پدر است . وى خداى نور و رعد و برق و صاعقه بود. روزهايى كه ماه به شكل بدر مى شد، به پرستش او اختصاص داشت .

 مراسم دينى

مراسم دينى روميان عبارت بود از پرستش امپراطور و تقديم قربانى و برگزارى جشنهايى براى خدايان .

سبحان الله وتعالی عما یشرکون

كتابنامه

1- مصطفوى ، على اصغر، اسطوره قربانى ، تهران : انتشارات بامداد، 1369.

2- زرين كوب ، عبدالحسين ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، 1375.
3- ناس ، جان بى .، تاريخ جامع اديان ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1370.
4- حكمت ، على اصغر، تاريخ اديان ، تهران : انتشارات ابن سينا، 1345.
5- ژيران ، ف .، فرهنگ اساطير يونان ، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور، تهران : 1375.
6- شى يرا، ادوارد، الواح بابل ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1375.
7- مك كال ، هنريتا، اسطوره هاى بين النهرينى ، ترجمه عباس مخبر، تهران : نشر مركز، 1373.
8- دوكولانژ، فوستل ، تمدن قديم ، ترجمه نصرالله فلسفى ، تهران : 1309.
9- فاطمى ، سعيد، اساطير يونان ، تهران : انتشارات دانشگاه تهران
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 2:13  توسط کامل نامور ایلخان لار  |